ابراهیم نبوی: مرگ شاهزاده ناکجاآباد


یک، رضا پهلوی در سال 1299 در یک کودتای آرام حکومت ایران را در دست گرفت. زمانی که پادشاه ایران شد، احمد شاه قاجار جوانکی بود که نه حکومت را دوست می داشت و نه حال و حوصله درگیری در یک کشور بلاتکلیف را داشت؛ کشوری که شمالش قلمرو روس های تازه به سوسیالیسم رسیده بود و جنوبش قلمرو ارتش انگلیس. به خواندن ادامه دهید

ابراهیم نبوی: رو به کدام فردا؟


ebrahim-nabaviابراهیم نبوی: برنامه تلویزیونی » رو به فردا» هنوز نیامده رفت. شنیده شده است که دیگر این برنامه پخش نخواهد شد. کسانی که در دو هفته گذشته شاهد برخی از بخش های این برنامه بودند، می دانند که تقریبا هیچ تردیدی وجود نداشت که این برنامه متوقف خواهد شد، یا با روالی که در یکی دو برنامه آخر آن پیش رفت، پیش نخواهد رفت. به خواندن ادامه دهید

ابراهیم نبوی: ای میل ات ناجا دات کام


فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران که به تازگی موفق شده تفاوت » بی ام و» و » اس ام اس» را متوجه شود و اخیرا فهمیده است که » ای میل» با » کی برد» چه تفاوت هایی دارد، گفته است که دولت با کنترل اس ام اس ها و ای میل های مردم جلوی اغتشاشات و بحران های خیابانی را می گیرد. به خواندن ادامه دهید

ابراهیم نبوی: دیوانگان در ترن


سه سال قبل احمدی نژاد گفته بود » قطار ما نه دنده عقب دارد و نه ترمز و هیچ کس نمی تواند آن را کنترل کند.» تا زمانی که پاترول نیروی انتظامی به طرف مردم نرفته بود و تعدادی از آنها را نکشته بود و از صحنه نگریخته بود و فیلم آن در اینترنت منتشر نشده بود، کسی نمی توانست باور کند که این قطار نه ترمز دارد و نه دنده عقب. حالا همه می دانیم که این قطار با سرعت در حال حرکت است، نه ترمز دارد و نه دنده عقب و مستقیم و با سرعت به سوی دیوار می رود. به خواندن ادامه دهید

ابراهیم نبوی: سبزها؛ چه نباید کرد؟


هیچ سرنوشت محتومی وجود ندارد، که بگوئی حتما پیروز خواهیم شد یا هیچ راهی برای پیروزی وجود ندارد. آنچه با اطمینان می توان گفت این است که همه چیز به تلاش و کوشش و خردمندی ما و به رفتار طرف مقابل وابسته است. امر محتومی وجود ندارد که به اطمینان آن بتوانیم از پیش خود را برنده بازی یا بازنده آن فرض کنیم. اما می دانم و می توانم بگویم که برای اکنون جنبش سبز چه نباید کرد و کدام راهها را نباید رفت. به خواندن ادامه دهید

ابراهیم نبوی: ترور، قهوه قجری و کاپوچینو


آنها سه نفر بودند، مثل یاران دبستانی. امیر کوچیکه، امیر بزرگه و مسعود. امیر کوچیکه فیزیک می خواند و امیر بزرگه دندانپزشکی و مسعود هم از بچه فیزیکی های نابغه دانشگاه شیراز بود. انقلاب که آمد، آن سه رفیق هم با هم ماندند، خوابگاه نادری، طبقه چهارم. هر سه تاشان مذهبی شدند، امیر بزرگه، شد یکی از بهترین دندانپزشکان کشور، امیر کوچیکه شد یکی از بهترین استادان فیزیک کشور و مسعود با امیر کوچیکه رفت به مرکز فیزیک نظری و ریاضیات. جایی که بعدا همدیگر را دیدیم. به خواندن ادامه دهید

ابراهیم نبوی: جاده ابریشم اینترنت


ebrahim-nabaviشاه عباس صفوی، وقتی دولت مرکزی را بنیاد نهاد و ایرانی متمرکز را دوباره ایجاد کرد، برای مسافران بیشماری که هر روز از سراسر جهان به ایران می آمدند تا از آن عبور کنند و کالاهای تجاری شان را به چین و هند ببرند، هزار قلعه عظیم و زیبا ساخت، قلعه هایی که کاروان های تجاری در آن می آسودند و در راههایی امن راه می سپردند. وی صدها کبوترخانه ساخت تا پیام رسان خبرهایی باشند که در ایرانی که مرکز جاده ابریشم بود، خبرها از شرق به غرب برود و ایران مرکز تجارت جهان باشد. به خواندن ادامه دهید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: