مسیح علی نژاد: کدام پیروز است؟ بره زخمی یا گرگ وحشی

پنج شنبه، سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی ایران بود. باید یک راهپیمایی منظم بدون هیچ مزاحمتی در کشور برگزار می شد تا حاکمیت ایران فخر اقتدار خویش را به دنیا می فروخت. اساسا کارکرد راهپیمایی های این چنینی در نظام سیاسی ایران یعنی تبلیغات برای جهان و نشان دادن جشن و پایکوبی یک ملت راضی از نظام جمهوری اسلامی. اما چه اتفاقی افتاد؟ راهپیمایی در چه شرایطی برگزار شد؟ انتظارات از راهپیمایی چه بود و چه نصیب جنبش و حاکمیت شد؟

هشت ماه از انتخابات ایران گذشته است. نزدیک به صد نفر کشته و زخمی در گوشه بهشت زهرا هستند، یا در اوج بیماری و افسردگی به سر می برند. بیش از هزاران نفر، از مردم معمولی گرفته تا فعالان سیاسی زندانی شده اند، پاسپورت ها و سندهای ملکی بیش از هزاران ایرانی در مصادره حاکمیت است. نزدیک به هفتاد روزنامه نگار در زندان هستند. بیش از چهارصد روزنامه نگار و فعال اینترنتی ناگزیر به ترک ایران شده اند. ایران به گوآنتاناموی مردم خودش تبدیل شده است.

ایران یک جنبش زخمی و رنج کشیده را در متن دارد و یک حاکمیت خشونت طلب را در راس.

شب قبل از راهپیمایی به بسیاری از یاران باقیمانده جنبش تلفن زده و تهدید کرده اند که اگر در حوالی راهپیمایی دیده شوند یا خبررسانی اینترنتی کنند، پرونده شان سنگین تر و زخمی سنگین تر بر پیکره جنبش و اعضایش خواهند نشاند. با همین رویکرد روزنامه نگاران قدیمی را هم یک هفته مانده به راهپیمایی بازداشت کرده اند.

با این همه اما جنبش مثل یک بره زخمی، که گرگی در کمین نشسته او را رصد می کرد، خود را برای راهپیمایی آماده کرد. اعضای اصلی جنبش، مردمی در داخل ایران هستند و اعضای یاری رسان این جنبش، ایرانیان همه جای دنیا هستند که همپای آنان میدان اعتراض را ترک نکرده اند. معترضان و اعضای داخلی جنبش همه چیزشان را در برابر خشونت طلبان در قدرت از دست داده اند، عزیزانشان، امینت جانی و روانی شان، اموال و اسنادشان و گاهی امیدشان را نیز.

حاکمیت، با بی رحمی و وحشی گری تمام، صدای هر مخالفی را با اتکا به خشونت و تجاوز و تعرض و تهدید ساکت کرده است( به زعم خویش) و تقریبا بر چنین حاکمیتی آشکار بود که از این جنبش ضعیف شده هیچ باقی نمانده است و پس از این به آسانی می تواند یک راهپیمایی بزرگ را تدارک ببیند که در آن با حمایت نیروهای امنیتی و نظامی و ایجاد رعب و وحشت کامل ، حاشیه امنی بیابد تا بالاخره بعد از هشت ماه یک راهپیمایی همانند راهپیمایی های سالهای گذشته برگزار کند که در آن نه آدمی کشته شود، نه نماد سبزی به مزاحمت بر آید نه مجبور به استفاده از گاز اشک آور شود که در غیر اینصورت می پنداشت رسوای خاص و عام جهان می شود اگر کماکان مردم معمولی یک کشور را همچنان مقاوم و استوار در خیابان های تهران و در برابر یک دولت متقلب ببینند.

کارکرد اصلی راهپیمایی که تبلیغات برای اقتدار نظام بود باز هم توسط همین جنبش زخمی و بی سلاح مخدوش شد. اگر واقع بین باشیم و سطح انتظارات و توقعات خودمان را از جنبشی که هیچ نیروی نظامی و سازماندهی قوی در یک نظام دیکتاتوری در اختیارش نیست بالا نبریم، حاکمیتی که تا دندان مسلح است و به ابزار خشونت هم آراسته، در راهپیمایی بیست و دوم بهمن به یک بره زخمی باخته است. اینها برای دلداری و ایجاد امید نیست.

به همان اندازه که برای جنبش سبز مهم بود تا راهپیمایی بیست و دوم بهمن را برنده باشد به همان اندازه برای حاکمیت هم مهم بود که این راهپیمایی را با دورخیزی که برای اعدام های افراد بی گناه برداشته بود، برنده باشد و اقتدارش را به رخ دنیا بکشد.

به همان اندازه که اعضای معمولی جنبش سبز، شبهای قبل از راهپیمایی بی خوابی کشیدند و در خلوت نا امن خویش برنامه برای حضور تدارک دیدند، طرفداران حاکمیت و دولت نیز در حاشیه امن خود برنامه داشتند، بی خوابی ها کشیدند، سطل آشغال ها عوض کردند، گاردها مستقر کردند تا مبادا دودی از مراسم جشن سی و یکمین سالگرد انقلاب بلند شود و رسوای جهان شان کند.

اما چه شد؟ مجبور شدند دوتن از روحانیون و سردمداران سابق قوه مجریه و مقننه کشور ، خاتمی و کروبی را به باد کتک بگیرند تا بتوانند برای نظام اسلامی خودشان جشن بگیرند. مجبور شدند گاز اشک آور و اسلحه را بار دیگر از غلاف بیرون بکشند و مردم را تنبیه و تحقیر کنند و ناگزیر جشن شان بوی دود و اشک و زخم به خود گرفت.

آنها از یک راهپمیایی تبلیغاتی چه نتیجه ای گرفتند وقتی با آن همه تدارکات امنیتی و نظامی ، باز هم ناگزیر شدند پشت دوربین های رسمی و دولتی، دندان های خشم خود را به مردم و معترضان نشان دهند تا دنیا باور کند که خنده ها و کلمات درشت رئیس دولت شان در برابر دوربین ها واقعی است. یعنی در چند قدمی خودشان قادر به کنترل خیابان های کشور نبوده اند اما برای جهان شاخ و شانه می کشیدند و پز تجهیزات هسته ای خود را می دادند.

با نصب هزاران بلندگو در سطح شهر باز هم از صدا و سیمای رسمی شان فریاد مرگ بر دیکتاتور مردم به گوش می رسید.

جنبش از یک راهپیمایی تبلیغاتی چه نتیجه ای گرفت؟ به گمانم توقع فتح صدا و سیما و بیت رهبری وسرنگونی احمدی نژاد در یک راهپمیایی که برگزار کننده آن حاکمیت بوده است و نه جنبش معترضان، یک شوخی است که بعضی ها مطرح می کنند. با مردم بی پناهی که به اندازه کافی در طی هشت ماه گذشته بی رحمی دیده اند، بی رحم نباشیم و حاصل حضور شان را با آیه های یاس خود نادیده نیانگاریم. آنها به اندازه بضاعت خود به نتیجه مطلوب دست یافته اند.

برای من مردمی که شب توسط گرگهای وحشی تهدید می شوند و روز به بیابان ناامن مراسم حکومتی شان پا می گذارند، پیروز هستند. برای من که تقریبا تمامی همکاران و دوستان صمیمی ام را یا در اوین حبس کرده اند و یا در ایران محبوس و ممنوع الخروج ، همین یک پیروزی بزرگ است که به ثانیه نرسیده خبر وحشی گری حاکمیت که لباس اسلامیت از تن روحانیون اش می کند تا سالگرد انقلاب اسلامی اش را جشن بگیرد به گوش دنیا می رسد. برای من همین که تک تک روزنامه نگاران را تهدید و حبس می کنند اما قادر نیستند خبرها را زندانی کنند، این بزرگترین پیروزی است. با خودمان بی رحم نباشیم .

مردم ایران بعد از هشت ماه در یک راهپیمایی حقیقی نا امید نبودند و بعد از هشت ماه به خیابان آمده اند کاش برخی از کاربران دنیای مجازی هم با امید همین مردم همراه شوند و تخم ناامیدی در مزرعه سبز و پر امید یک جنبش نپاشند. ما با دست های خالی بردیم و آنها با دست های پر باختند وقتی باز هم در داخل شاخ و شانه کشیدند و برای خارج لبخندهای مصنوعی حواله کردند تا بگویند هیچ خشونتی در مراسم سالگرد انقلاب اسلامی ایران وجود نداشت در حالی که دنیا دروغ آقایان را از زبان مردم معمولی شهر گزارش داده است.

مسیح علی نژاد


این صفحه را به شبکه‌های جهانی‌ ارسال کنید:

Bookmark and  ShareBalatarin


Advertisements

یک پاسخ

  1. خانم علی نژاد آنچه که من دیدم پیروزی جوانان ما بود آنکه خود را در دایره و سپر دفاعی تا دندان به انواع و اقسام سلاح ها و ماشین های آدم کشی پاسدار و بسیجی پنهان کرده بود بازنده این نبرد نابرابر بود. اگرچه ما باز هم به سوگ جوانان و قهرمانانمان نشستیم اما امروز همه جوانان مظلوم واقع شده ما را قرار نیست و آنها تشنه آزادی هستند. آن ترسو بود که باز هم در پشت گود شاخ و شانه کشید. نه عزیزان ما شیر زنان شیرمردان به حق شجاعت را از کاوه و ابومسلم و ستارخان و باقرخان و گلسرخی ها به ارث برده اند و من به شخصه به آنچه که دیدم و می بینیم افتخار می کنم و دیگر مغرور هستم که از تبار آنها هستم. بازو های آنان را می بوسم و خاک پای آنها را باید تربت و تقدیس کرد.
    اینها سرود آزادی ما را می سرایند و زندگی را برای نسل های بعدی مهیا می کنند. به امید روزی که فردا دست به دست هم ایرانمان را بسازیم و به جهان و جهانیان نهاد صلح طلبی خود نشان دهیم. به دنیا بفهمانیم که ما هزاران سال پیش منشور حقوق بشر نوشته ایم و تا آنرا دوباره احیا نکنیم از پای نخواهیم نشست. اگرچه بیصبرانه منتظر هوای آزاد هستیم اما صبوری هم مشخصه قهرمانان است. تاکتیک های دشمن حوصله ما را کم نخواهد کرد و با هم پیمان بسته ایم که راه را تا آخر برویم که دیگر زیر دین نسل های بعدی نباشیم. به امید فردایی که ضحاک را در کوه دماوند در بند کنیم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: