مسیح علی نژاد: از هدیه تهرانی تا هدیه مشایی، از بیانیه موسوی تا بیانه های موسمی

۱- سیاستمداران وقتی زیبا اندیشان را یکی یکی به جرم ارائه زیبایی خود به یک جامعه تبدار، ممنوع القلم و ممنوع العمل می کنند ناچار هستند تا زیبا رویان را یکی یکی در بارگاه خود به صف کنند و برای آبروی برباد رفته خویش نقش یک دولت هنر دوست را ایفا کنند.

رحیم اسفندیار مشایی، در دولت چنین نقشی دارد. البته خودش است و بر اساس باورهای خودش گاهی ساز دوستی با اسرائیل را کوک می کند، گاهی پنبه پیامبران را می زند، نوح را ناتوان می خواند، از اسلام تعریفی دگر گونه می دهد ، قران را با رقص به قاریان می رساند و خلاصه هر آنچه که در قاموس اقتدارگرایان جرم است مشایی از مجاری محافظه کاران قادر به اجرای آن است و آب از آب هم تکان نمی خورد.

در همه موارد گذشته هرگز نتوانستم ایرادی به مشائی بگیرم و این بار که گفته می شود موتور ایشان برای دیدار با هنرمند زیبا رویی چون هدیه تهرانی، مهتاب کرامتی، مهناز افشار و حتی گفته می شود برخی هنرپیشه های لوس انجلسی داغ شده است این مطلب را نوشته ام آن هم نه برای ایشان که یار غار احمدی نژاد است بلکه برای هدیه تهرانی که به هر حال روزهایی در همین خیابان های تهران شال سبز به سر می کرد و با عکس موسوی در دست مردم را برای رای به میرحسین تشویق می کرد و این روزها که بخت از موسوی برگشت و دولت دیگری در قدرت نشسته است، هدیه تهرانی هم راه کج کرده است . ایرادی بر حمایت او و باقی هنرمندان و اساسا دخالت سیاست در حوزه هنر و سینما و ورزش نگرفته ام اما ….این واگویه کوتاه را نوشتم برای همین.

هدیه مشایی

هدیه تهرانی عزیز! از هدیه مشایی چه خبر؟

دنیا را همه می شناسند . همان زن زیبا روی فیلمی که بر پرده سینمای ایران درخشید و روزگاری مردمی را عجیب مسرور می کرد تا در عین حال دردهای اجتماعی را آسیب شناسی کند.

دنیا تو بودی. همسر دوم مردی که نقشش را محمدرضا شریفی نیا بازی کرد. به زیبایی به طنز گرفتی همان حاجی بازاری را که بر وسوسه های خویش نمی توانست پا بگذارد و در تمام فیلم در پاسخ به هوس و عیش خود با دنیای جوان، کوه به کوه و رستوران به رستوران خوشگذرانی می کرد.

تو صبور و زیبا نقش بازی کردی زنانی را که این روزها در خیابان های تهران همین نقش را زندگی می کنند. نقش ات به دل نسلی نشست و حالا پرتوقع شده اند و می خواهند بازیگر دنیا، وقتی دولت دروغ به سراغ اش می رود باز هم دنیا را تکان دهد. اما دریغ که دنیا و آن حاجی بازاری فیلم دنیا این روزها با ملت غریبافتاده و سخت مشغول دولت اند. محمدرضا شریفی نیا در مراسم جشن و دعای دولت جلودار است و هدیه تهرانی هم با مشائی رییس سازمان میراث فرهنگی این دولت در مراسم نمایشگاه. دولتی که اگر دولت بود حداقل به پاس تردید یک ملت یک بار هم که شده دولتمدارانش کلاه از سر بر می داشتند و به نشان احترام حرفی غیر از خس و خاشاک و بزعاله و گوساله می زدند.

بازیگر قهار!

قهر نکن از ملتی که از هنرپیشه و ورزشکار و سینماگر و هنرمند و همه و همه آنانی که روزی از او قهرمان ساخت ، توقع دارد تا به گاه درد، همراه و همپای آنان شوند. سیاست این روزها بیمار است و تبدار و ملت هم داغدار است و عزادار. اگر خبر نداری مختصر و کوتاه برایت می گویم در تهران چه خبر است. من می گویم تا شما همان چند قدمی خودت را دریابی، ایران پیشکش. قول می دهم بی طرف برایت نقل یک قصه کنم تا باور کنی آنچه می گویم نه به خاطر تعلقم به یک جریان فکری که به خاطر تعلق خاطر ام به یک ملت بی رسانه است.

ماجرا از این قرار است: یک انتخابات در ایران برگزار شد. درست یا غلط مردمی به اعلام نتیجه آن انتخابات اعتراض کردند و قدرت به جای آنکه صدای آن مردم راهم بشنود، صدها نفری را زندانی و دهها نفری را کشته و هزاران نفری را زخمی و تحقیر و شکنجه روحی و فیزیکی کرد. حالا یک پای آن قدرت همان است که این روزها پایش به خانه عکس تو باز شده است. خیلی ها اصلا نمی دانستند که بازیگر محبوبشان عکاسی هم می کند.

می دانی چرا؟

چون عکاسان را به نام می شناختند. مجید سعیدی عکاس است و درست در روزهایی که تو عکس هایت را به صف می کردی تا نمایشگاه برگزار کنی او خانه به خانه فرار می کرد تا به جرم عکاسی کردن زندانی اش نکنند. آخر هم گرفتار شد. حسن سربخشیان عکاس معروف ایران است. درست زمانی که تو صورت ات را با رنگ ولعاب درخشان می کردی برای میهمانی افتتاح نمایشگاهت، او در غربت اش عکس های مانده روی دست اش را ورق می زد و عاقبت هم درک نکرد حجم حقیر تحمل کسانی که عکاسان را یا در زندان کرده اند و یا از خانه تارانده اند و به جایش برای عکاسان زیبا رو پول و هدیه می فرستند تا با نمایشگاه شان آبروی رفته به جوی برگردانند.

هدیه سینمای ایران!

ایران درست در همین روزهایی که هدیه میلیونی از مشایی دولت به تو می رسد به اندازه چهل و هفت میلیون نفر ایرانی زیر خط فقر دارد این را من مخالف دولت نمی گویم . مرکز آمار ایران می گوید آن هم درست چند روز بعد از آنکه رییس آقای مشایی گفته است ما در ایران فقر چشمگیری نداریم.

ایران درست در همین روزهایی که تو با هدیه مشایی لبت پرخنده و دلت راضی شده است در گوشه ای دیگر کودک سه ساله دارد که به پای مادر و پدر چنگ می زند و مامور وزارت اطلاعات دستور می دهند که کودک را به بهزیستی تحویل دهند تا مادر و پدر کودک را به جرم اندیشیدن روانه زندان کنند .

ولی جنبش سبز ایران از تو هیچ توقع همراه شدن با مردمی که روز به روز تحقیر می شوند را ندارد اما حداقل در اعتراض به دروغ رفقای جدید، کاری بکن .

از هدیه مشایی اگر نمی توانی یا نمی خواهی که بگذری، حداقل با دیگرانش قسمت کن. یک مبلغ کوچکی از آن مبلغ کلان هدیه مشائی را به کودکان فقیر هدیه کن تا خیال مان راحت باشد که هدیه تهرانی اگر از سیاست و بازی تلخ سیاستمداران بی خبر است، حال مردمی که قربانی دروغ این سیاست بازان شده اند را گاهی می پرسد. ورنه ما را به خیر بازیگرانی که دستشان با سیاستمداران در یک کاسه و کسیه است امیدی نیست و به گمانم ملت هم دارد آرام آرام مشق می کند که از هر آدمی به اندازه بضاعت و باورش انتظار داشته باشد.

۲-
بعد از بیانیه هفدهم موسوی، ناگهان مهاجرانی و کدیور و گنجی سروش و بازرگان در صدد برآمدند که به نام روشنفکران دینی بیانه دهند این بیانیه اگرچه هم در داخل و هم در خارج منتقد داشت (چون شکاف عجیبی را میان بخش های دینی و غیر دینی یک جنبش بزرگ سبب ساز شد ) اما فصل جدیدی در جنبش گشود که من آن را به نوعی سهم خواهی( با تعریف مثبت) تعریف می کنم.
این هم لینک میزگردی در رادیو فردا پیرامون همین موضوع با حضور عباس معروفی، بیژن حکمت که من هم پایه کوچکی از همین میزگرد هستم . کاش این برنامه جذاب در رادیوی جناب ضرغامی اجرا می شد:

بیانیه هفدهم موسوی؛ سه واکنش و آغازی بر یک گفت‌وگو

در این میزگرد مجری توانمند برنامه تاکید کرده است که آقایان معروفی و حکمت بیانیه هایی را پس از بیانیه هفدهم موسی امضا کرده اند اما مسیح علی نژاد هیچ بیانیه ای را امضا نکرده است و ….

در پاسخ به برخی از دوستان که امضای بنده ذیل بیانیه زنان را یاد آور شده اند باید بگویم من بیانیه اولیه زنان را امضا نکرده ام بلکه بعد از انتشار به عنوان حمایت از زنان آن را امضا کرده ام و کماکان بر این باورم که صدور بیاینه های متعدد از فعالین خارج از کشور آغاز نابی است برای یک گفتگو در جنبش متکثر و اما حرف اصلی ام همان است که مجری برنامه به زیبایی آن را از میان آن همه زیاده گویی هایم برگزدیده است:

«نسل من هیچ شتابی ندارد. درست است سختی‌ها را کسانی مانند آقای معروفی و آقای حکمت و فعالان سیاسی دیگر کشیدند که سال‌ها دور از ایران بودند اما با ایران و حوادث ایران زندگی کردند، اما نسل من یاد گرفته که خیلی صبور جلو برود.»

برگرفته از وبسایت مسیح علی نژاد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: