مسیح علی نژاد: دعوت از صدا و سیما، بسیج، سپاه و حتی قاتلان تازه کار

Masih-Alinejadبرادر بسیجی و همکار صدا و سیمایی! اگر به مردم نمی پیوندی حداقل زخم هم نزن

برادر سپاهی، برادر بسیجی، ایل و تبار بیست و سی، همکار ایرانایی،  خبرنگار  کیهانی، گزارشگرصدا و سیمایی و همه کسانی که این روزها زور و زرتان بیش از ماست و بر ما می تازید، تحقیر می کنید ، تحریف می کنید و می کشید، آنقدر جای باتوم ها و نیش و نشان های طعنه و تحقیر آمیزتان درد می کند بر بدن خسته یک ملت بی رسانه و بی پناه که به سختی می شود شما را  بی کینه مورد عتاب و خطاب یک نامه قرار داد. اینبار خطاب نامه  یک مسافر جامانده در خانه شمایید.

مسافران دور از ایران نیز این روزها همپای هم میهنان خویش، مزه کتک و فحش و تحقیر و حبس چند ساعته را در یک سرزمین آزاد چشیده اند.  انگار نه انگار که اینجا پاریس است و اساسا نمی توان به همین آسانی ها دست به روی یک دانشجو بلند کرد و او را تهدید به مرگ کرد و بعد خود را نماینده یک دولت مسلمان در بلاد کفر معرفی کرد. اما ظاهرا این امر ناممکن درقاموس هوادران یک دولت نا منصف، ممکن می شود و در سفارت ایران در فرانسه چند ساعتی حال و هوای این روزهای دانشجویان داخل کشور بر خویشاوندان فکری آنان در خارج از کشور حاکم شد. اما این کجا دهان پرخون برادرانمان در خیابان های تهران کجا؟ سر له شده جوانی زیر چرخ های ماشین نیروهای امنیتی کجا؟

برادر و خواهری که مثل من نمی اندیشید!

هیچ دقت کرده اید که ما این روزها چگونه رودر روی هم ایستاده ایم و خش و خشم بر صورت هم نشانده ایم؟ شما خش بر سر و سینه و قلب ما می کشید و ما فقط خشمگین می شویم و هیچ ابزاری برای انتقام نداریم و طلب هم نمی کنیم. شما همه جوره عزیز یک حاکمیت هستید و ما همه جوره مغضوب همان حاکمیت.

این اصلا ایرادی ندارد که شما چفیه ای به رنگ قدس و لبنان بر گردن بیندازید و ما شالی به رنگ شالیزاران،. هیچ ایرادی ندارد شما مولا و سرورتان همان آقای خیابان پاستور باشد و ما مولایمان یک ملت با ایمان.

هیچ ایرادی ندارد اینکه ما به دین شما که کشتن و تجاوز و زنجیر به صورت جوان معترض کشیدن در کهریزک و حسینیه و خیابان را مباح می داند، کافر باشیم و شما ابولفضل گویان به دفاع از دروغ گویان و تجاوز گران بر می آیید و ما خدا خدا گویان به دفاع از مادران داغدار سیلی خورده در بهشت زهرا.

هیچ ایرادی ندارد که  شما عطش و عشق تان به آقای خامنه ای مثال زدنی است و ما احترام مان به خاتمی، ستودنی، هیچ ایرادی ندارد که شما احمدی نژاد را کماکان در هاله نور می بینید و ما میرحسین را منزه. هیچ ایرادی ندارد شما مصباح را مقدس می دانید و ما کروبی را تحول خواه. هیچ ایرادی ندارد که شما از حاکمان بت می سازید و ما از حاکمان پله ای برای تحقق مطالبات مان.

مشکلی نیست اگر شما برای عکس پاره آقای خمینی سینه می درید و ما برای دل پاره شده مادر کیانوش و عکس های پاره شده سهراب و بدن پاره شده عزیزانمان در خیابان. هیچ ایرادی ندارد اگر شما برای یک زن آلمانی سینه دری می کنید و ما برای سینه پر از خون شده خواهر خاموش مان ندا و تن سوخته و تجاوز شده ترانه و پا و پهلوی لگد خرده خواهران مان در خیابان.

هیچ ایرادی ندارد که شما به غایت عشق آقایتان باشی و ما بی نهایت عاشق آرمان هایمان. ایراد کار اینجاست که برای  ما و شما با تمام تعلقات فکری و سلیقه ای و عقیده ای مان در کشور پهناوری به نام  ایران جا به اندازه کافی هست اما در مغز حقیر حاکمان مان جایی برای ما نیست و تنها شما سوگلی حاکان شده اید این روزها.

برادرم ، خواهرم که در خیابان  می کشی و در خبرگزاری مرگ مار ا تکذیب می کنی و در صدا و سیما به جای بوسه آخر مادری بر صورت پرخون فرزندش بوسه ریاکارانه احمدی نژاد بر صورت یک کودک را به نمایش می گذاری!

من، مثل تو نمی اندیشم اما من هم وجود دارم. من هم نقطه کوچکی از همان ملت هستم که فخر ما را برای مشروعیت بخشیدن به رای خویش، بسیار به این و آن فروخته اند و در بیانیه ها و اعلامیه ها و نامه ها و نطق های سیاسیتمداران شهر، ما کلید واژه های مقدسی بوده ایم که اعتبار آفریده ایم. هیچ نطقی بدون قید مکرر نام «ملت » نتوانست دولتی را سرافراز کند. ما تکیه کلام همه دولتمردان بوده و هستیم اما چه شده که این روزها ما(ملت) را شقه شقه کرده اند و ما در خیابان های شهر، ناگهان روبروی هم می ایسیتم و چنگ بر صورت هم می کشیم تا آنان که در پس صورت ما ایستاده اند، جایشان در قدرت محکم تر شود.

دیدید چگونه در روز عاشورا شما را با اتوبوس در محل گردهمایی ما خالی کرده بودند و شما چه راسخ و استوار باتوم و گاز اشک آور به سمت ما پرتاب کرده بودید تا اشک ما را در آورید؟ ما پیش از این هم اشکمان جاری شده بود برای این دوگانگه شدن ها که برادر را با برادر روبرو می کنند و آبرو از کل خانه می برند.  دیدی چگونه شما را در ظهر عاشورا آوار کرده بودند روی سرمان تا از خون ما خیابان سرخ شود و بعد شما تا خود صبح به در و دیوار شهر آب پاشیده اید تو عکس های به زمین ریخته آقا را دوباره بالا کشیده اید؟  ما هم در گوشه دیگر شهر جنازه های باد کرده برادرانمان را روی شانه بالا می کشیدیم درست زمانی که شما نگران عکس به زمین افتاده آقا بوده اید. دیدید شما را چگونه در برابر سفارت انگلیس از اتوبوس ها پیاده کرده بودند تا مشت هایتان را از پس چادرهایتان بیرون بیاورید و حواله صورت ما کنید و ما را قاتل ندا بخوانید؟ما حتی اگر شما را هم دست بسته تحویل مان دهند، ممکن نیست دست از پا خطا کنیم و خشی بر صورتتان بیندازیم تا چه رسد به ندا که از ما بود و صورت و روسری اش شبیه صورت و شمایل رنگ باخته خودمان بود.

خواهر مخالفم!

دیدید  خبرگزاری فارس چگونه  عکسی از شما را با عکس های آقا به نمایش گذاشت که در آن عکس را بر دست های ظریف شما لاک های سرخ  بود و بر لبهایتان رژ لب های سرخ تر تا به ما لبخند پیروزی و دفاع از ولایت فقیه بزنید. صورت شما آشنا بود پیش از این هم، عکس هایی درست شبیه عکس های شما با همین چکمه های ممنوعه و موهای رنگ شده بر خبرگزاری دولت و خبرگزاری فارس نقش بسته بود با این تفاوت که آن دفعه به جای اینکه عکس آقا و دولت بر فراز سر شما باشد، باتوم نیروی انتظامی روی سرتان بود تا به نا کجا آباد بروید و در راستای اجرای طرح ضربطی برخورد با بدحجابی، تعهد بدهید که دیگر چکمه نمی پوشید و لب و مو برای نا محرم چنان هوس انگیز نمایان نمی کنید. اما اینبار همه مردان خبرگزاری فارس و مهر و ایرنا محرم بودند. وقتی شما دلبرانه عکس آقا را بالا بردید، برای شما فلاش دوربین ها را روشن کردند و به روی او که عکس میرحسین موسوی را بالا برد گلوله کشیدند. در حالی که ما هر دو آدم بودیم. ما می میریم و شما هر روز شاداب تر و سرزنده تر می شوید و بعد مرگ مان را هم به گردن خودمان می اندازید. عکس لاک سرخ و لب سرخ شما در صدر خبرگزاری می نشیند و عکس صورت سرخ از خون و لب پاره شده ما هیچ جایی در خبرگزاری دست چندم این کشور هم ندارد.

هم میهن ارزشی!

چه ارزشی دارد این آرامش نا مستدامی که شما را برای سیلی زدن به ما استخدام می کنند؟ شما در یک خبرگزاری امن می نشینی و خبر نا امنی ما را گزارش می کنی؟ شما در سازمان عریض و طویل جام جم پا روی پا می اندازی و راهپیمایی از پا افتادگان در خیابان ها را نادیده می گیری و از راهپمیایی معترضان فرانسوی گزارش تهیه می کنی؟ در مسجد و معبد و مامن همفکران خودت می نشینی و نقشه حمله به جماران و جوانان دگراندیش را می کشی؟  در حسینه ای برای حسین عزاداری می کنی و آنان که میرحسین می گویند را به عزای عزیزانشان می نشانی؟  اصلا ما هم گناهکار چه کسی به تو مجوز قتل و عام گناهکاران  را داده است؟ بی شک خانه دلت  امن و آرام نیست وقتی رد خون ما بر دست های تو مانده است . مگر می شود شب که به خانه بر می گردی کودکت از تو نان به خون آلوده  را قبول کند؟  اگر در خبرها و نظر ها و گزارش های تو هیچ نامی از ما برده نشد گمان مبر که کودک و اهالی دیگر خانه ات هیچ نمی دانند. اگر آنها هیچ به روی تو نمی آوردند و نمی پرسند که برای دفاع از کدام دولت و کدام حاکم، آتش به روی برادران و خواهرانت گشوده ای گمان مبر که صورت سوخته ما تا همیشه بر آنان پنهان می ماند. این روزها در هر خانه ای نشانی از کودکان و نوجوانان و جوانان دگر اندیش است که دلگیر اند از سکوت  پدر و مادری که برای نیروهای امنیتی و بسیجی و اطلاع رسانی و  صدا و سیما و خبرگزاری و باقی نهادهای حامی دولت و سرکوب کننده ملت کار می کنند. تا دیر نشده اسلحه و قلم هرزه زمین بگذار و اگر به ما هم نمی پیوندی، حداقل بر ما زخم نزن. آنگاه  که افشار گوینده معروف صدا و سیما از کار کنار کشید و خبر دهان به دهان گشست که او دلش رضا نمی داد تا اخبار دروغ از رسانه ملی به ملت بگوید، کسی از او انتظار انقلاب کردن و پیوستن به موج مردم در خیابان ها را نداشت اما تا همیشه یادش با یک ملت داغدیده باقی می ماند . چنانچه  این یعنی روزنه امیدی هست تا چشم به سمت و سوی خانه مخالفان به راه داریم و انتظار کشیم تا نوری زاد ها از کیهان و عکاسان از خبرگزاری فارس و کارمندان از صدا و سیما و دیگران از بسیج و سپاه  و نیروی انتظامی نیز به یک ملت زخمی لبخند همراهی بزنند و نگذارند بیش از این ما شقه شقه شویم برای شقاوت آنان که حاضر نیستند کنار بکشند

اگر به مردم بی پناه نمی پیوندید حداقل آتش به خانه و خرمن پردرد ما نزنید.

وبلاگ مسیح علی نژاد


این صفحه را به شبکه‌های جهانی‌ ارسال کنید:

Bookmark and  ShareBalatarin


اکبر گنجی: جنبش سبز به كجا مى خواهد برود؟

روايت قربانيان خشونت هاي عاشورا از بازداشتگاه مقداد

جنبش روسری مردانه + عکس و ویدیو

مسیح علی‌ نژاد: سیزده آبان؛ تسخیر بیت بزرگان ایران به جای تسخیر لانه جاسوسی آمریکا

نامه به همسر احمدی نژاد، زنی که انگار وجود خارجی ندارد

Advertisements

یک پاسخ

  1. درود بر شما
    ممکنه انتشار مطالبتون توی خوراک(RSS) خلاصه نکنید و کل مطلب رو منتشر کنید؟ که بتونیم از طریق
    گودر هم بخونیم
    شاد باشی و سبز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: