اگر تقلب نمیشد!؟

راستی فکر کرده اید که اگر تقلب نمیشد و موسوی در انتخابات پیروز می شد، چه شده بود؟

امروز احتمالا همه ی ما سر جاهایمان بودیم ، موسوی هم انتقال پیدا کرده بود به کاخ ریاست جمهوری و رهنورد هم رل بانوی اول را بازی میکرد. ما هم هی نق میزدیم و غر می زدیم که این چه رئیس جمهور بی عرضه ای است و چرا هیچ کاری از دستش بر نمی آید!

احتمالا رهنورد در جمع زنان شرکت میکرد و قول و قرار پیوستن به کنوانسیون زنان را میداد اما هفته بعدش می دیدی که لایحه تصویب نشد و باز غر می زدیم که اینها که کاری ازشان بر نمی آید چرا استعفا نمیدهند و نمیروند خانه نمی نشینند که نقاشی شان را بکشند ؟

احتمالا کروبی شده بود وزیری چیزی ، و همینطور ابطحی و ما همچنان ابطحی را تربچه نقلی صدا می زدیم و کروبی را آخوند بی عرضه می نامیدیم .

احتمالا هر از چند وقت این آقایان را در حال دیدار با خامنه ای می دیدیم که گل می گفتند و گل می شنفتند و اوقاتمان تلخ تر می شد .

احتمالا موسوی هر از چندی از امام ره اش یاد میکرد و روزهای خوب گذشته، باز هم کار دیگری نمیکرد.

همه از گرانی و بیکاری می نالیدند و موسوی هم تقصیر ها را به گردن دوره ی پیش و نیز بحران اقتصادی جهانی می انداخت.

انرزی هسته ای همچنان حق مسلم ما می بود و موسوی سعی میکرد به آمریکا قول بدهد که انرژی صلح آمیز طلب می کند.

احتمالا مجید توکلی دوباره زندانی میشد به جرم اعتراضی در جایی ، ولی چادر سرش نمی کردند و هیچ انگیزه ای برای اعتراض دیگر مردان به حجاب اجباری به وجود نمی آمد.

زندگی گوسفندانه در جریان بود. برای چهار سال یا هشت سال دیگر .

کسی در پی شکستن تابو ها نبود. کسی عکس خمینی را پاره نمی کرد. کسی در پی چیزی نبود. دانشجوهایی بودند که می رفتند و ستاره می گرفتند و کتک می خوردند و دانشجوهایی بودند که می رفتند تا لیسانس بگیرند و بیایند بیرون و پول دار بشوند.

همه با خود می گفتند که دوره ی بعد دیگر به اصلاح طلبهای بیعرضه رای نخواهیم داد ، فایده اش چیست که بیایند و هیچ غلطی هم نکنند…

دپرشن اجتماعی ادامه می داشت. و همه بر این باور می بودند که اینها را توپ هم از جا تکان نمیدهد

این حرکت ، در عرض یک ماه و دو ماه به انجام نمیرسد ، این را امروز دیگر همه ی ما می دانیم . و هر قدر که پیش میرود ، شفاف تر میشود. رادیکال تر می شود ، توهم های بیشتری را پشت سر می گذارد و خواسته ها مشخص تر می شوند .

این جنبش زنانه است و مردانه است و انسانی است. این جنبش به ما زن بودن و مرد بودن و انسان بودن را می آموزد .

در این جنبش ، هر روز که می گذرد هشیار تر و بیدار تر ، جسور تر و گستاخ تر می شویم . دختران کاراته کا ی تیم ملی در آلمان حجاب از سر بر می دارند و به تشک مسابقه می روند و مردان ما حجاب بر سر می گذارند و به حجاب اعتراض می کنند و عکس بت های جدید در اینجا و آنجا پاره می شود تا به همه گان نشان دهیم که تنها آزادی است که سر تعظیم در مقابلش خم می کنیم !

این جنبش زیباتر و اندیشمندانه تر از حرکت ۱۳۵۷ راه خود را در گیر و دار حادثه پیدا میکند. زن و مرد در کنار یکدیگر ، و در حمایت از یکدیگر به پا می خیزند . این حرکت ما را آموزش می دهد و آبدیده می کند . آزمون هایمان بیشتر است و خطاهایمان کمتر ، و یاد میگیریم که انسانهای بهتری باشیم.

همه ی اینها را به خاطر جنبش اعتراضی ، جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران داریم . جنبشی که آن را سبز نامیده اند .

و در انتها ، در کنار تمام عکسهایی که از مردان میهنم در اعتراض به تحقیر زنان ، در اعتراض به اجبار زنان به پوششی که انتخابش نکرده اند دیدم ، عکس مرد نازنین و همیشه در صحنه ی کارزار مبارزه با جهل و نابرابری ، دکتر ناصر پاکدامن عزیز ، اشک به چشمم آورد و باور کردم که در این حرکت دیگر شکست معنی ای نخواهد داشت !

باور کنیم که این جنبش ، هرنامی که رویش بگذاریم ، رنگین کمانش بخوانیم یا جنبش سبز یا جنبش آزادی خواهی یا جنبش اعتراضی یا دموکراسی خواهی ، آغازی است بر پایان سی سال ظلم و ستم دینی بر مردم ما.

کناره نگیریم ، کنار نایستیم ، این جنبش از آن ماست . از آن تمامی ما که خود را ایرانی میدانیم و آزادی و سربلندی کشورمان را آرزو داریم !

با این جنبش همراه باشیم ، کودک نوپایی است که تازه ایستادن را یاد گرفته است ، با هم باشیم تا بتواند بدود

نقدش کنیم و تلاش کنیم در یافتن راه حلی برای کج و مج شدن هایش. و راستی هایش را ارج بگذاریم .

ندا ، سهراب ، کیانوش ، امیر و ده ها تن دیگر جان بر سر این حنبش نهادند ، ده ها تن هر روز در گوشه های زندان ها سر به گریبان می برند و در خلوت خود آرزوی پیروزی این جنبش را می کنند. آرزوی آزادی خود و آزادی ایران .

انسانیم و انسان دشواری وظیفه است .

تک تک ما ، در پیشبرد این حرکت نقش داریم ، بمانیم و بجنگیم ، نه با شعار همه با هم ، بلکه با شعار همیاری و پیگیری .

همراه شویم و این قایق را به ساحل برسانیم . همراه شویم و تلاش کنیم برای روزهای بهتر ، برای روزهای روشن .

این را به نداها ، سهراب ها، امیرها، کیانوش ها و …. ها، به زید آبادی ها ، توکلی ها و به خودمان بدهکاریم !!!

زنانه ها

رسانه شمایید



Advertisements

3 پاسخ

  1. انچنان که تاریخ نشان داده است رسیدن به دموکراسی سرنوشت محتوم همه ملتهاست. ولی آنچه بیش از همه تعجب بر انگیز است اینکه این تحول در ایران بسیار طویل المدت شده است . نزدیک به 100 سال است از صدر مشروطه تا امروز مبارزه کرده اند و هنوز اینجاییم. ایا ایران به دموکراسی خواهد رسید .: پاسخ این است آری. ولی چه موقع.

  2. جناب مرد، تا حالا که مردانی از نوع شما، کم کم باید ریش و سبیلی که فکر می کردید علامت مردانگی است، بتراشید. می گویی نه، وقتی در خانه ای، ببین اختیارات زن و فرزندانت از تو بیشتر است. آنها بلدند که چگونه حال مردانگی ات را بگیرند. پس اندکی فکر کن که عملکرد این جنبش هم مانند عملکرد خانواده ات است. می خواهد رئیس کسی باشد که حرفش را بشنود، و به آن عمل کند. نه رئیسی که سرخود هر کار خواست انجام دهد.

  3. من نگران شما الاغ هستم که جفتک می اندازی حالا کی این جفتک پرانی اسباب نابودی خودت رو فراهم کنه خدا می داند ولی ان شاء الله نزدیک است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: