متن نامه‌ی هشدارآمیز خواهر شهیدان مهدی و حمید باکری

mehdi-hamid-bakeriرژیم شاه برادرم را اعدام کرد اما برایش ختم گرفتیم، امروز هم همین‌طور است؟

زهرا باكری، خواهر شهیدان مهدی و حمید باكری، با صدور اطلاعیه‌ای شدیداللحن به سوء استفاده کودتاچیان از ارزش‌های انقلاب، تهمت‌های آنها به خانواده‌ی باکری‌ها و رفتار حاکمیت با خانواده‌های قربانیان اخیر اعتراض کرد. روز گذشته متن سانسور شده‌ی این اطلاعیه در رسانه‌ها منتشر شده بود و اکنون متن کامل این اطلاعیه‌ی مهم و تکان‌دهنده را که امروز توسط خانواده شهیدان باكری در اختیار رسانه‌ها قرار گرفت، بخوانید:


بسم الله الرحمن الرحیم‌

اینجانب خواهر سه شهید هستم. در زمان رژیم شاهنشاهی برادر بزرگم شهید و برادر دیگرم به حبس ابد محکوم شد. دو برادر دیگرم نیز در حکومت جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند .30 سال از عمرم را در حکومت ستمشاهی و 30 سال باقی را در جمهوری اسلامی سپری کردم.

در زمان رژیم شاهنشاهی که برادر بزرگم اعدام شد و برادر دیگرم در زندانهای قصر، اوین، عادل آباد شیراز، قزل قلعه و زندان ارومیه زندانی بود ، ما و مردمی چون ما این حق را داشتیم که با حقوق دانان بین المللی و نمایندگان سازمان عفو بین الملل و نمایندگان سازمانهای حمایت از زندانیان دیدار و در مورد زندانیانمان گفتگو کنیم ، ولی در حکومتی که به اسم حضرت علی(ع) و امام زمان مزین است، پدران و مادران و همسران زندانیان، حق ندارند از احوال آنان با خبر باشند و هیچ گونه اطلاعی، حتی در مورد محل بازداشت عزیزانشان به آنان داده نمی شود و خانواده ها حق بازگو کردن وضعیت بد زندانیانشان در زندانها را با هیچ مقام و مسوولی ندارند؟؟!!! آقایانی که در مصدر امور تکیه زده اید کمی انصاف داشته باشید و وضعیت زندانهای ستمشاهی ، که ظاهرا عده ای از شما آنها را دیده اید ، را با وضع زندانهای مملکت اسلامی امروز مقایسه کنید.

بعد از اعدام برادر بزرگم علی باکری، خانواده برای او مجلس ختم گرفت. مراسم هفتم و چهلم را هم دائی هایمان در تهران گرفتند . چند ماه بعد از اعدام برادرم من در آموزش و پرورش استخدام رسمی شدم، خواهر کوچک ترم در راس مدیریت آموزشگاه عالی آموزش و پرورش استخدام شد ، برادرم مهدی در کنکور دانشگاه پذیرفته شد و نظام شاهنشاهی هیچ گونه مزاحمتی برای ما ایجاد نکرد. آیا واقعا امروز نیز اوضاع خانواده های قربانیان همین طور است؟!!

برادر من با بانگ الله اکبر به پای چوبه ی دار رفت، اما رژیم شاه برای اثبات حقانیتش از او استفاده نکرد. شما را به خاطر خدایی که نامش را به زبان دارید اما به گفته هایش عمل نمی کنید ، کمی به خود آئید و فکر کنید رفتار شما با کدامیک از قوانین بشری مطابقت دارد؟!!

برادرم مهدی باکری به دنبال برقراری حکومت عدل علی بود. شبهایی که شب نامه و اعلامیه به خانه می آورد تا به همراه دیگر برادران و خواهرانمان در خانه های اطراف پخش کنیم به من می گفت : خواهر من، حکومت عدل علی در ایران حاکم خواهد شد. تو دیگر نگران گرسنه خوابیدن بنده های خدا نخواهی بود، دیگر همسایه بی خبر از همسایه اش نخواهد خوابید و هیهات که برادرانم و هزاران شهید دیگر با این آرزوها از همه چیز و همه کس خود گذشتند و امروز عده ای که از گذشتگان عبرت نمی گیرند یا قدرت به آنها اجازه نمی دهد که به خود آیند، با سوء استفاده از نام اسلام و شهدا با مردم هم وطنشان چه می کنند؟ مردمی که تا دیروز که قرار بود برای نمایش قدرت پای صندوقها بیایند انسانهایی باشعور بودند، ولی امروز که خواستار حقشان هستند ، خس و خاشاک و مزدور بیگانه شده اند. شرک را به حدی رسانده اند که یکی از آیات عظام می فرماید:

اطاعت از رئیس جمهور اطاعت از خداست !!!!شما چطور نام خود را مسلمان گذاشته اید؟!!شما با بت پرستان قبل از اسلام چه تفاوتی دارید؟!

برادران من، مهدی و حمید عاشق همسران و خانواده خود بودند . وقتی حمید به خانه می رسید، احسان از شانه های پدرش پایین نمی آمد. هرگاه مهدی از جبهه بازمی گشت، ساعتها با خواهر زاده های خود بازی می کرد. اما با وجود این علاقه، آنها عشقی والاتر به خدا و میهن و اسلام واقعی داشتند که تمای عشق ها را تحت الشعاع قرار داد و باعث شد آنها از تمامی لذات دنیا دست بکشند….

و امروز شما بر روی خون آنها نشسته اید و مزدوران باطوم به دستتان، به جرم طرفداری از کسی که در روزها و سالهای بحرانی کشور در پشت جبهه پدرانشان را حمایت کرده و صلاحیتش توسط شورای نگهبان تایید شده است، بر سر فرزندان آنان می کوبند!!

مهدی و حمید و مهدی ها و حمید هایی که رفته اند هم سپاهی بودند. آنها بسیجی بودند. امروز عده‌ای بسیجی نما شیشه های در منزل خواهرم را شکستند، اما خوشبختانه موفق نشدند به داخل خانه بروند و مانند قوم مغول بزنند و بکشند و ببرند تا شاید این گونه عقده‌ها و نفرت درونی خود را فرو بنشانند .

اما در مورد همسران برادرانم جملات نا مربوطی شنیده ام. شما اگر ذره ای شرم از مقام و خون شهید داشتید، امروز این بی حرمتی ها را به همسران شهدا نمی کردید . کسانی که تا قبل از این بی عدالتی اخیر حاکمیت، با چنگ و دندان از این حکومت حمایت کرده اند چطور یک شبه مستحق این همه توهین شده اند؟! آنها شبها در خفا برای همسران خود گریسته اند تا کسی اشکهای آنان رانبیند، تا مثل حضرت زینب محکم و استوار باشند. آنوقت شما مقدس مآبان و تازه به دوران رسیده ها که باکری ها را نمی شناسید، می گویید همسرانشان دیگر باکری نیستند؟! شما که هستید که چنین حقی به خود می دهید؟!

من به عنوان بزرگ خانواده باکری به همسران برادرانم افتخار می کنم . همسر مهدی با خواهش خانواده باکری با فردی که ارزش و حرمت شهید را می داند، ازدواج کرده است. ایشان از ابتدای ازدواجشان عکس مهدی را به دیوار خانه شان آویخته اند و با فرزندشان در مورد عمو مهدی حرف می زنند و فرزندشان از زمان تولد، مهدی را به عنوان عمو و انسانی والا شناخته است . آنوقت شما می گویید چرا اسم باکری را دارند؟!

اما در مورد همسر حمید! شما مصداق واقعی ضرب المثل کافر همه را به کیش خود پندارد هستید. آیا واقعا فکر می کنید می توانید هر کس را به هرکس که خواستید نسبت دهید؟!شرم از روز قیامت ندارید؟!البته شما در حدی نیستید که اجازه دیدار با شهدا را بیابید ، اما وای به حالتان که جوابی برای آنها نخواهید داشت!

بعد از مراسم چهلم مهدی و حمید، من به عنوان بزرگ خانواده، به هر دوی آنها گفتم که ازدواج کنند و این چیزی جز فرمان خدا نبود. همسر حمید با داشتن دو فرزند، جوانی و همه چیزش را صرف تربیت آنها کرد و خدا می داند که چه فشارهایی را به تنهایی به جان خرید تا فرزندانی صالح تربیت کند. فرزندان پاکی که شما از تهمت زدن به آنها هم ابایی ندارید . همسران برادرانم به حرمت زندگی کوتاهی که با برادر من داشته اند، نور چشم خانواده باکری هستند و خواهند ماند. خوشحالم که خانواده ما بدهی به شما ندارد. نه از حکومت کمکی دریافت کرده ایم و نه به موقعیتی چشم داشته ایم. نه سهم خواهی کرده ایم و نه سهمی خواهیم خواست. ( الحمد لله ) من وظیفه خود می دانستم که این نامه را برای شادی روح شهیدانم بنویسم. باشد که برای آنها که آخرت را فراموش کرده و به خاطر قدرت کثیف مادی چشم به حقایق بسته اند، نیز تذکری باشد تا بندگی خدا بکنند و نه برده بنده خدا باشند….

زهرا باکری- خواهر شهیدان علی، مهدی و حمید باکری

منبع: موج سبز آزادی



این صفحه را به شبکه‌های جهانی‌ ارسال کنید:

Bookmark and  Share

Balatarin


اعترافات تکان‌دهنده فخرالسادات محتشمی و فرشته قاضی

افشای تصاویر جدیدی از دفن های غیرقانونی کشته شدگان حوادث اخیر

چگونگی شهادت بهزاد مهاجر که عکس پیکر پاکش در زیر می آید را می توانید در اینجا بخوانید.

Advertisements

4 پاسخ

  1. هواستون باشه ای مردم .ما با شهدا پیمان بستیم و به خون شهدا مدیونیم ،نه به همسران شهدا.
    حالا که خود اونها خواستند که از ارمان شهید فاصله بگیرند،پس پیش ما پشیزی ارزش ندارند.

  2. سركار خانم من از شاگردان خانم اميراني زن شهيد حميد بوده ام ايشان را به خوبي ميشناسم ايشان فقط نام همسر شهيد را يدك ميكشند

  3. بسیار بسیار بجا بود.
    تا دیروز از نام باکری و رجایی و عزیزان دیگری که با خلوص نیت در برابر ظلم ایستادند و شهید شدند به عنوان نردبام بالا رفتن خودشان و حکومتشان استفاده کردند و حال که بازماندگان این شهدا دوباره آرمانهای این عزیزان را به این ملت گوشزد میکنند ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه هستند!!!!!!!!!!!!!!
    حقا که آرمانهایشان زمین تا آسمان تفاوت دارد.آنها برای حق خون فدا کردند و اینان برای قدرت خون میریزند!

  4. مرگ بر دیکتاتور
    درود بر خواهر شهیدان راه حق
    درود بر موسوی
    ان الباطل کان ذهوقا

    وای از این زور و زر دلفریب
    از طمع باطل یک نانجیب
    ننگ بر این دولت رنگ و ریا
    ای عجب از این پسر بی حیا
    مهدی موعود و تو باهم …؟ عجیب!
    هاله ی نور است تو را … ؟ای غریب!
    وه که تو را از سخنت شرم نیست
    فاش بگو معتقدات تو چیست ؟
    چیست دلیل تو و معیار تو؟
    چیست درون دل و افکار تو؟
    راستی از کی تو مسلمان شدی؟
    حافظ اندیشه ی قرآن شدی؟
    سوی کدامین جهت ست روی تو؟
    قبله و مقصود تو و خوی تو؟
    سید و اولاد پیمبر ، تویی؟!
    بهر نجات همه رهبر ، تویی؟!
    شال تو سبز است کنون ؟ ای دریغ!
    می چکد از چنگ تو خون ، ای دریغ!
    از چه زمانیست تو سبزی شدی؟
    هان نکند ضربه ی مغزی شدی ؟
    خوی تو افسوس پسندیده نیست
    کیست که از دست تو رنجیده نیست؟
    از زن و فرزند کسی گفته ای ؟
    از دَل و دزدی تو هم آشفته ای؟!
    حرف دگر میزنی امروز تو!
    من که خبر دارم از آن سوز تو
    یک نفری خوار ولی عقده ای
    آری از این است که افسرده ای
    راستی از ” جبهه و جنگت” بگو
    از” سر بی ترس و تفنگت ” بگو
    فارسی ات خوب شدست راستی!
    هیچ ندارد کمی و کاستی!
    از پدر و مادرت ، آری بگم؟
    ریشه و اصلی که نداری ، بگم؟
    دشمن سر سخت یهودی شدی!
    دشمن آن چیز که بودی شدی ؟
    خود تو که از تخم یهودی ، پسر؟
    فکر مکن ملت من هست خر
    خر تویی و هر که به دنبال توست
    فتنه گری شیوه ی عُمال توست
    لطف مکن ملت من خام نیست
    ملت من “لایق انعام” نیست
    پول مرا خرج فلسطین مکن
    ظلم به این مردم غمگین مکن
    مادر تو سید و این هم تویی؟
    لکه ی ننگی که به عالم تویی!
    با تو کنار آمدنم معجزه ست
    شعر من از وصف تویی عاجزست
    اینهمه آرای تو بودست اگر
    ترس تو از چیست کنون بی پدر ؟
    نوکر بی جیره ی حکام پست !
    لیس بزن ایندفعه پا ، جای دست
    هم تو ببر هر چه که خواهی دگر
    روز دگر هم بری از آن خبر
    ملت من باز به پا گشته است
    خاطرت آن روز چه آشفته است!
    این تو و این ملت پیروز من
    این تو و این غربت امروز من
    قلب من و دست تو در خون نشست
    باز ولی دست تو خواهد شکست
    ای پسر نابغه ی بی خبر
    ملت ایران و تویی یک نفر
    ملت ایران خس و خاشاک نیست
    ملت من را ز تویی باک نیست
    بی خبری از همه اوضاع اگر
    شصت من و دولت و این هم خبر
    این سخنم گرچه شعاری شدست
    بر لب ما ساری و جاری شدست
    نصرمن الله و فتح قریب
    مرگ بر این دولت مردم فریب

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: