نامه تند آیت‌الله محقق داماد به هاشمی شاهرودی

دكتر سیدمصطفي محقّق داماد، استاد كرسي فقه و حقوق و فلسفه، با ارسال نامه‌ی سرگشاده‌ای خطاب به آیت‌الله هاشمی شاهرودی، رئیس دستگاه قضایی، از عملکرد وی در دوران ده ساله‌ی حضور در این سمت به ویژه عملکرد وی در قبال حوادث پس از انتخابات به شدت انتقاد کرد و خطاب به او گفت: «ای‌کاش در حوزه علميه به کار تدريس و پژوهش ادامه داده بوديد

به گزارش «موج سبز آزادی» متن کامل این نامه که امروز در روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده است، به این شرح است:

حضرت آيت الله جناب آقاي‌هاشمي شاهرودي

رياست محترم قوه قضائيه ‏

با سلام و تحيات

به خاطر دارم نيمه ارديبهشت 1358 براي زيارت عتبات عاليات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهيد آيت الله سيد محمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه يکي از دوستان مشترکمان به محل اقامت اينجانب تشريف فرما شدند و زيارت ايشان نصيبم شد. چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي که هرگز از خاطرم نمي‌رود. ايشان از مباحثات با ابن عمّشان امام موسي صدر، و يادداشت‌هاي درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم‎ «آيت الله سيد محمد محقق داماد» و نظريات جديد مطروحه در اين مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضي مطهري که شهادتشان تازه رخداده بود و نظراتشان گفتگو به ميان آمد. آنگاه ايشان خطاب به اينجانب فرمودند «اين روزها آقاي سيد محمودهاشمي که گويي فرزند من است براي حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نويد دادند که ايشان مي‌تواند صديق همفکرگرانبهايي براي شما باشند». من که ناديده خريدار شده بودم نخستين بارکه جنابعالي را در قم زيارت کردم، درست همان يافتم که فرموده بودند. اينک به حکم ولايت دوستي، و با استفاده از حقوق شهروندي، مايلم که بي پرده سطور زير را به عرض برسانم:‏

حضرت آيت الله

به عقيده اينجانب بالاترين و بزرگترين ره آورد تحولات قرن حاضر براي بشريت معاصر قواعد جزاي عمومي و آئين دادرسي کيفري است. اين گفته حقوقدانان جهاني به هيچوجه گزاف نيست که ارزيابي نظام قضايي و حقوقي يک جامعه بر محور قواعد جزاي عمومي و آئين دادرسي کيفري و اجراي آن در جامعه دور ميزند و برهمين محور بايد سنجيده شود.‏

‏ به موجب اين گونه اصول قانوني است که اشخاص مي‌دانند چه عملي جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات مي‌شوند و اگر اجتناب کنند با خيال راحت مي‌توانند در کنار خانواده با آرامش به زندگي ادامه دهند و کسي به آنان کاري ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتي مجازات مي‌شوند و چگونه و با چه آداب و موازيني مجازات بر آنها اجرا مي‌گردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقي برخوردارند و چگونه دردوران اتهام با آنان برخورد مي‌شود و چگونه آنان مي‌توانند دفاع کنند؟

معتقدم اين نظامنامه‌ها هرچند نگارش و تنظيم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولي مباني و اصول آن چنان عقلاني است که نمي‌تواند با تعليمات راقيه اسلام متکي بر اجتهاد مفتوح شيعي منطبق نباشد. و لذا در دوران سابق مورد تاييد فقيهان بزرگ زمان خويش نظيرآيت الله نائيني و آيت الله مدرس اعلي‌الله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامي مورد تاييد مراجع رسمي قرار گرفته است.

معتقدم که محور اصلي خواسته ملت ايران در انقلاب مشروطيت تحت عنوان تشکيل عدالت خانه در واقع تقنين همين اصول و موازين بوده و در انقلاب اسلامي هم، ما شاهد بوديم که يکي از انگيزه‌هاي خيزش مردمي نقض همين اصول در بيدادگاههاي اختصاصي بود.

جناب آقاي‌هاشمي شاهرودي‏

‏ تحمل بفرمائيد که به صراحت به حضورتان عرض کنم که درزمان شما، نه نظرا بلکه عملاً، اين رکن اساسي امنيت اجتماعي نه تنها متزلزل بلکه در ملاء‌عام ويران شد، و اين بهاي کمي نبود که ملت ايران پرداخت کرد. ‏

‏توجيه شرعي نقض قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات توسط برخي از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذيرم درايت و آگاهي آنان را هرگز نخواهم پذيرفت، هرچند ممکن است ارائه و برآن اصرار شود. ولي شما مرا مي‌شناسيد که فرزند فقاهتم، و ديرينه اين درگاهم، فقيهان واقعي را از فقهيان رسانه‌اي بخوبي تشخيص مي‌دهم. با شناختي که اينجانب از جنابعالي دارم، شما از آن دسته فقيهان نيستيد، و امکان ندارد که از نظر فکري بتوانيد با آناني همراه شويدکه توجيه گر شرعي اينگونه نقض قوانينند.

سخنراني شما در سال 1373 در محل کار اينجانب فرهنگستان علوم پيرامون محدوده تمسک به مصلحت ثبت و ضبط است و بعيد مي‌دانم که در تقلب احوال تغيير نظري برايتان حاصل شده باشد.

چند روز پيش در جلسه‌اي با حضور چند تن از مسئولان نسبتاً بالاي نظام سخن از اخبار وقايع اسفبارِ روز و ستمي که بر مردم رفته است، در ميان بود. اخباري که به‌طور مستفيض و بلکه متواتراجمالي ثبوت آن مسلم و انکار آن غير ممکن بود،(باز هم خدا کند دروغ باشد). ناگهان يکي از ذوات محترم سکوت را شکست و با نگاهي عاقل اندر سفيه رو بمن کرد و با پوزخندي معني‌دار گفت اين اعمال که توجيه شرعي دارد!!! خدا مي‌داند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بيقرار و ناآرامم. ياد جمله حضرت مولا(ع) افتادم که فرموده است:

ولوکان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان عندي ملوما بل کان عندي جديرا.(نهج البلاغه)

مورخين آورده‌اند که وقتي حجاج بن يوسف ثقفي بدستور عبدالملک مروان خليفه اموي، براي ايجاد خفقان و اسکات معترضين، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقيما به مسجد آمد و مردم را فراخواند سپس بالاي منبر رفت و اعلام داشت «هان‌اي مردم! نه به کودکانتان رحم مي‌كنم ونه به پيرانتان!. بيگناهتان را به جاي گناهکار مواخذه خواهم کرد و به صرف گمان تحويل جلادان خواهم داد(آخذ بالتهمة واقتل بالظنه)، همه اين‌هااز اختيارات من است و هرچه من مصلحت بدانم عين شرع است!!!»

تفکر فوق دقيقا همان بافته و تافته تفقه مبتني بر کلام اشعري است که نتيجه‌اش در کتاب المستظهري غزالي به خوبي مشهود مي‌گردد.

اگر خداي ناکرده قواعد عمومي جزا و اصول محاکمات رعايت نشود و يا نقض قوانين با توجيهات ضداخلاق انساني موجه گردد، زندگي به همين شرايط تلخ (العياذ بالله) باز مي‌گرددکه مرگ بهتر ازآن زندگي است.

ما که به پيروي از اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتني برکلام عدليه مبتهج و بر آن مفتخر و شاکر اين نعمت بزرگ هستيم، هرگز مجاز نيستيم که در تشخيص حسن عدالت و قبح ستمگري که مردم خردمند ملتمان خودشان به بداهت درک مي‌كنند قيمومت شرعي نمائيم و تفکر آنان را تعطيل کنيم.

حضرت آيت الله

حضرتعالي خدمات شگرفي در دستگاه قضايي البته که انجام داده‌ايدکه انکار آن ناسپاسي است، ولي با کمال تأسف وقايعي در دوران رياستتان به خصوص در روزهاي اخير رخداد که ملت ايران طعم تلخش را هيچگاه از ياد نخواهد برد. وقايعي که چه به دست کارگزاران قوه مجريه انجام يافته باشد و چه بدست ضابطين قضايي و چه بدست دارندگان پايه قضايي همه و همه مسئولش قوه قضائيه‌اي است که شما مسئوليتش را به عهده داشتيد.

حضرت آيت الله!

مطمئن باشيد شما در راس قوه‌اي قرار داشتيد که عليرغم همه ويراني‌ها و خرابي‌ها به دليل طبع کار و ساختار باقيمانده از پيش هنوز هم قضات شجاع، متشخص، پاکدامن و داراي و ثاقت قضايي وجوددارند.

شما مي‌توانستيد با حمايت از استقلال قضايي بسياري از مشکلاتي که ساعت‌ها وقت قوه مقننه را مي‌گرفت و از کارهاي مهمتر باز مي‌داشت به آساني حل کنيد، که نکرديد.

شما در حوادث اخير مي‌توانستيد آمرين قانوني در هر پست و مقامي که هستند و مامورين متخلف از موازين اخلاقي را به دست قضات شريف آگاه به قوانين محاکمه کنيد که لااقل تا امروز که واپسين روزهاي رياستتان است، نکرده‌ايد.

شگفتا! کار قوه قضائيه به جايي رسيده که از يکسو توسط ائمه جمعه موقّته توصيه به بي‌رحمي شوند و حديث شريف لا دين لمن لا رحم له را فراموش کنند و يا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوي ديگر توسط رياست قوه مجريه به رعايت رافت اسلامي و کرامت انساني مورد خطاب قرار گيرند. البته بسيار خوب سفارشي بود که ايشان فرمودند-شکرالله سعيهم- ولي آيا بهتر نبود که رئيس‌جمهور دولت نهم به جاي چنين خطاب بشر دوستانه به جنابعالي يا لا اقل در جنب آن، عتاب قانوني به وزير کشورشان مي‌كردند و وي را تحويل دستگاه عدالت مي‌دادند؟ وزيري که تحت مسئوليت وي چنين وقايع شرم‌آوري اتفاق افتاده است مگر مي‌تواند مسئول نباشد؟ آيا اين نتيجه تاخير حضرتعالي در اقدام قضايي نيست؟

به موجب قوانين مدون مملکتي کليه زندان‌هاي کشور زير نظر قوه قضائيه اداره مي‌شود، و مسئوليتش با اين قوه مي‌باشد. آيا بهتر نبودکه قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبري مبني بر تعطيل «زندان کهريزک»، شما خودتان دستور بازرسي صادر مي‌فرموديد و چنانچه آنرا فاقد معيارهاي لازم مي‌ديديد مبادرت به تعطيل آن مي‌كرديد؟ شما آنقدر تاخير فرموديد تا اين مدخل در دائرة المعارف‌هاي جهاني بنام حکومت ديني ايران در کنار مدخل‌هاي زندان‌هاي گوانتانامو و ابوغريب در زمان معاصر با کمال تأسف وارد شد.

از منبع موثقي شنيدم که يکي از مراجع تقليد معاصر که از راه دور محاکمه‌اي که از سيماي ايران پخش مي‌شد پيگيري مي‌كردند، به همان منبع فرموده بودند که بهتراست لااقل اين محاکمات را که ننگي است براي قضاي اسلامي!! از تلويزيون پخش نشود.

عزيزاني که با زندگي صاحب اين قلم آشنايند مي‌دانند که صراحت وي تازگي ندارد و سوابق اوراقي که تحت عنوان گزارش خطاب به شوراي عالي قضايي وقت و يا صاحبان مناصب اجرايي نگاشته شده و در بايگاني سازمان بازرسي کل کشور علي القاعده موجود است، گواه و اثبات کننده اين مدعاست. صاحبان مناصب اجرايي آنزمان که در عمل به گزارشات اين ناصح مشفق و درخواست خالصانه وي مبني بر اجراي صحيح قوانين را اهتمام نکردند و آنروز او را در پافشاري بر نهادينه کردن زندگي مدني و تحت لواي قانون را ياري ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانين شده‌اند. و باز هم معتقدم نقض قانون به نفع هيچکس نخواهد بود هرچه در آن تاخير شود ظلم و ستم به همه مي‌باشد.

از اينکه سخن به درازا کشيد عذر مي‌خواهم. آنچه عرض شد دراين روزهاي آخرين مسئوليت حضرتعالي هر چند نوشداروي پس از مرگ سهراب است. ولي به هرحال اين سطور شايد براي آيندگان مفيد و براي شما نقطه افسوسي باشد که ايکاش در حوزه علميه به کار تدريس و پژوهش ادامه داده بوديد و هرگز به اين ورطه خطير پاي نمي‌نهاديد و به همان نقطه اميد استاد شهيد بزرگوارتان واصل مي‌شديد.

عريضه را با بيتي از غزل خواجه شيراز به آخر مي‌برم:

به قد و چهره هرآنکوکه ماه مجلس شد

جهـان بگيـرد اگر دادگستـري دانـد

سيد مصطفي محقق داماد

11مرداد88

———————————

درباره استاد محقق داماد:

آیت‌الله سیدمصطفی‌ محقق‌ داماد (احمد آبادی)، (زادهٔ ۱۳۲۴ خورشیدی) فرزند آیت‌الله سید محمد داماد، مجتهد، حقوق‌دان و استاد حوزه و دانشگاه است. وی استاد دانشکدهٔ حقوق دانشگاه شهید بهشتی و عضو فرهنگستان علوم ایران است. محقق داماد در ۱۳۲۴ شمسی‌ در قم به‌ دنیا آمد. علوم دینی را نزد استادان بزرگ حوزه علمیه قم فرا گرفت و علاوه بر آن در دانشگاه تهران به تحصیل حقوق و فلسفه اسلامی پرداخت و به اخذ درجه فوق لیسانس در هر دو رشته نائل گردید. وی، مطالعه و تحصیل در رشته حقوق را پی‌گرفت و از دانشگاه لوون بروکسل درجه دکترا دریافت کرد. وی پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی در سمت‌های گوناگون اجرائی، قضایی و فرهنگی ایفای نقش کرده‌است، از جمله مدت‌ها ریاست سازمان بازرسی کل کشور را عهده‌دار بود و اینک به عنوان استاد و رئیس گروه حقوق دانشگاه، رئیس گروه علوم و معارف اسلامی فرهنگستان علوم ایران، ریاست گروه حقوق سازمان مطالعه و تدوین کتابهای علوم انسانی دانشگاه‌ها، عضو هیئت داوران خبرگان بدون مدرک، عضو شورای علمی مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، سردبیر فصلنامه فرهنگستان علوم و… به خدمات علمی و فرهنگی ادامه می‌دهد. وی علاوه بر بهره‌گیری از دو نظام آموزشی حوزه و دانشگاه، به‌زبانهای عربی، انگلیسی مسلط است و با زبان فرانسه آشنایی دارد.


http://www.mowjcamp.com

Advertisements

2 پاسخ

  1. لطفا اگه این خبر درسته در قالب یه پست جدید بذارید چون بنظر میاد خیلی خبرها پشت پرده هست که اگه مردم بفهمن امید بیشتری برای جنبش جدید پیدا خواهند کرد:

    این اطلاعات برای انتشار به پیک نت رسیده است

    توطئه ها در بیت رهبری
    فجایع در بازداشتگاه 66
    هاشمی بعد از محاکمه خنده دار ابطحی با خامنه ای از طریق شخص ثالثی تماس گرفته و گفته: «جلوی احمدی نژاد را بگیرید. می خواهد همه چیز را نابود کند»

    خامنه ای روحیه خود را بکلی از دست داده و مجتبی که همه امور را در دست گرفته، از قول پزشکان به او که برای تحمل درد- سرطان- «مرفین» مصرف می کند تلقین کرده که بزودی خواهد مرد. ارتباط او با خارج از بیت را مجتبی در دست گرفته و یک گروه مرکب از احمد جنتی، فرمانده سپاه، فیروز آبادی، فرمانده بسیج، احمد خاتمی، حسین شریعتمداری، احمدی نژاد و محمد یزدی به کمک مجتبی، رهبر را دوره کرده اند و مرتب به او گزارش هائی می دهند که او براساس آنها موضع گیری می کند. ارتباط رفسنجانی را با وی بکلی قطع کرده اند. حتی تلفن هاشمی را به بهانه کسالت رهبر به او وصل نمی کنند.

    بازجویان سپاه و چند بازجوی اطلاعات، زیر نظر مجتبی خامنه ای، حسین شریعتمداری و احمدی نژاد تمام فشار را گذاشته اند روی بهزاد نبوی، تاج زاده و حجاریان و سعید مرتضوی نقش پادوی آنها را دارد. به رهبر گفته اند که ابطحی به قصد قتل رهبر قرار بوده وقت ملاقات بگیرد و نبات مسموم سوغاتی حضرت معصومه برای ایشان بیآورد و کار را تمام کند. از ابطحی این اعتراف را هم گرفته اند. برای درهم شکستن چهره های شاخص زندانی از هیچ عملی پرهیز نکرده اند. برای نمونه: بهزاد نبوی را عریان کرده و به سلول انفرادی ابطحی برده اند و با شکنجه به ابطحی گفته اند باید آلت تناسلی نبوی را در دهانت بگیری!

    خاتمی قبل از انتخابات، از نقشه ها (کودتا) مطلع شده و همه را در دیدار با خامنه ای به او گفته بود و اکنون تمام ترس تیم کودتا که در بالا نامشان برده شد اینست که او بگوید به رهبر چه گفته بود و چه اطلاعاتی از قبل داشته است. شریعتمداری در همه جلسات به عنوان نماینده رهبری حاضر می شود. قضیه نامه 50 تن از خبرگان توسط شریعتمداری نوشته شد و بیشتر برای تسلی دل آقای خامنه ای بود.

    خیلی کوتاه و مختصر:

    بعد از دستگیری اصلاح طلبان، احمدی نژاد به محسنی اژه ای می گوید که به هر قیمتی آنها را وادار کند به چیزی کمتر از براندازی و ترور رهبری اعتراف نکنند. محسنی هم این را با معاونانش در میان می گذارد، اما معاونان که قبلاً هم گزارشی تهیه کرده و پروژه براندازی را خیالی گزارش کرده بودند، با این کار مخالفت می کنند.

    بالاخره محسنی به احمدی نژاد می گوید که بچه های وزارت مخصوصاً حاج حبیب الله و خزائی زیر بار نمی روند. احمدی نژاد هم دستور به برکناری آنها را می دهد. محسنی اژه ای هم از جایی دیگر (نمی دانم کجا و چطور) تحت فشار بوده و نمی توانسته این دو نفر (حاج حبیب الله معاونت ضدجاسوسی و خزائی معاونت ویژه) را برکنار کند.

    بعد از این ماجرا، اژه ای به احمدی نژاد می گوید: راهکار شما چیست؟ هرچه می گویی تا عمل کنم. اما نمی توانم آنها را برکنار کنم. احمدی نژاد می گوید: من نمی خواهم کار به جایی برسد که بچه های اطلاعات سپاه کار بازجویی ها را انجام دهند. کاری به بقیه نداشته باشید. فقط روی اصلاح طلب ها، مخصوصاً بهزاد نبوی، تاج زاده و حجاریان کار کنید. این کار باید در وزارت اطلاعات انجام بشود. درست هم نیست. زیرا ما وزارت اطلاعات داریم. بعد اضافه می کند: آقای شریعتمداری (کیهان) با آقای عامری و آزاده (از بازجویان عاملان قتلهای زنجیره ای) صحبت کرده و آنها حاضر شده اند کار را انجام بدهند.

    بچه های وزارت اطلاعات همین که این مسئله را می فهمند، در یک جلسه سخت به محسنی می توپند و تهدید می کنند که اگر این اتفاق بیفتد همه چیز را افشا می کنند. اما پای مجتبی خامنه ای که وسط می آید، بچه های وزارت اطلاعات هم وحشت می کنند و صدایشان در نمی آید. در واقع تهدیدشان را پس می گیرند. حتی نزدیک بوده که حاج حبیب الله را دستگیر کنند و در تلویزیون هم اعلام بکنند که با کودتاچی های مخملی هماهنگ بوده، اما این کار را نمی کنند و یک جوری برکنارش می کنند. الان هم حاج جبیب الله کاملاً زیر نظر عامری است. در ماجرای بازجویی از زن سعید امامی این حاج حبیب الله بدجوری با عامری به هم زده بود. عامری هم که دوباره قدرت گرفته، می خواهد به هر وسیله انتقام بگیرد.

    بالاخره پای اطلاعات سپاه به میان می آید. عامری و جواد آزاده هم یک روز طبق اطلاع و هماهنگی قبلی با مجتبی خامنه ای و با شریعتمداری می روند به اطلاعات سپاه و بازجویی شروع می شود. الان در بین بچه های وزارت اطلاعات کسی نیست که نفهمد چه بلایی سر اصلاح طلب ها آورده اند.

    کارهای بدتری روی هر کدام از آنها انجام داده اند که خیلی وحشتناک است. مجتبی خامنه ای، حسین شریعتمداری و احمدی نژاد هم در جریان همه این قضایا هستند. اگر دقت کرده باشید، تیترهای چند روز قبل کیهان که حمله به هاشمی، موسوی و خاتمی بود، شبیه اعترافات ابطحی است که خاتمی را خیانتکار معرفی می کند. کیهان هم به دفعات لفظ خائن را برای خاتمی و موسوی به کار برده است.

    الان اینها با یک مشکل دیگر هم روبرو هستند و آن جلسه محرمانه خاتمی با خامنه ای – قبل از انتخابات- است. ظاهراً خاتمی فهمیده بوده که قرار است چه اتفاقاتی بیفتد و به رهبری گفته بوده. اینها الان می‌ترسند که خاتمی بیاید وسط و بگوید که در جلسه محرمانه با رهبری چه گذشته است. خاتمی خودش هم قبلاً عنوان کرده بود که نمی تواند بگوید در جلسه محرمانه با رهبری چه چیزی گذشته است.

    خلاصه اینکه دارند خودشان را برای دستگیری خاتمی و موسوی آماده می کنند. اینها زده اند به سیم آخر و از سر دستپاچگی نمی فهمند دارند چه می کنند.

    آقای هاشمی هم بعد از جلسه محاکمه خنده دار ابطحی با خامنه ای از طریق شخص ثالثی تماس گرفته و گفته جلوی احمدی نژاد را بگیرد که می خواهد همه چیز را نابود کند.

    اوضاع بدتر از آن است که شما خیال می کنید. همه اش هم زیر سر مجتبی خامنه ای، احمدی نژاد، فرمانده سپاه، فرمانده بسیج و فرمانده ستاد مشترک است. شریعتمداری هم که در همه چیز فعال است. او در همه جلسات به عنوان نماینده رهبری حاضر می شود. نمی دانم رهبر این را می داند یا نه. ولی هر جا می رود، مرتب می گوید مقام معظم رهبری اینجور فرمودند. مجتبی مرتب با او در ارتباط است. خدا می داند که حرفهای رهبری را به او می رساند یا اینکه از خودش در می آورد. کسی به درستی نمی فهمد قضیه چیست.

    در این وسط نقش خود خامنه ای معلوم نیست.او از یک طرف تحت فشار مجتبی است. مجتبی از نظر روحی مرتب به او القاء می کند که بیمار است و خودش دارد کارها را راست و ریس می کند. خامنه ای برای تحمل درد «مرفین» مصرف می کند و فشارهای مجتبی باعث شده که دکتر خامنه ای را رها نکند. خامنه ای هم باورش شده که بزودی می‌میرد و قدرت تحلیل مسایل را ندارد. از طرف دیگر هم تحت فشار نمایندگان علماست که بیشتر پیام رسان برخی علما و مخصوصاً رفسنجانی به ایشان هستند. علما و رفسنجانی مرتب اخطار می کنند و خطر را به ایشان گوشزد می کنند. اطرافیانش مثل حجازی، مجتبی و… مرتب جنتی و یزدی و سید احمد خاتمی را وادار می کنند چیزهایی ضد حرفهای علما و هاشمی به او بگویند و مثلاً از طرف خبرگان نامه درست کنند تا ایشان آرام بگیرد!

    قضیه 50 تن از خبرگان که بیانیه دادند، در همین راستاست. این بیانیه که توسط شریعتمداری نوشته شده و تنها 7 نفر از جمله یزدی و آیت الله نمازی زیرش را امضا کرده اند، بیشتر برای تسلی دل آقای خامنه ای بوده نه برای مردم و مخالفان یا علما. حتی قضیه اعترافهای ابطحی و سایرین هم برای تسلی دل ایشان است نه مردم! خامنه ای بدجوری گیج است و نمی فهمد به حرف علما توجه کند یا به حرف اطرافیان. ولی در هر صورت حرف اطرافیانش زور بیشتری دارد و بیشتر مؤثر است. زیرا حتی الان رفسنجانی هم نمی تواند برود پیش خامنه ای یا اینکه با او تلفنی صحبت کند. آنها مرتب کسالت آقای خامنه ای را بهانه می کنند. علاوه بر این، او را بدجوری ترسانده اند. گفته اند که ابطحی قرار بوده با گرفتن وقت ملاقات از شما، در قالب نبات سوغاتی از حضرت معصومه، مسمومتان کند! او هم که اسیر توهم است، باورش شده. گویا ابطحی هم این را در اعترافاتش گفته اما ظاهراً صلاح ندیده اند که این را بگویند. شاید هم گذشاته باشند برای روز وقتش.

    هر چه می کنند، برای این است که خامنه ای را راضی نگه دارند. خودشان می فهمند که نمی توانند مخالفان را راضی کنند. خامنه ای تا می‌اید روی حرفهای علما و رفسنجانی فکر کند، یک مرتبه جنتی یا یزدی یا احمد خاتمی سر می رسند و ذهنش را می برند به همان سمتی که خودشان می خواهند. بعد هم او حرفهای جنتی یا یزدی و احمد خاتمی را به خودشان بر می گرداند و دستورات شدید و غلیظ می دهد.

  2. اوضاع بدتر از آن است که شما خیال می کنید. همه اش هم زیر سر مجتبی خامنه ای، احمدی نژاد، فرمانده سپاه، فرمانده بسیج و فرمانده ستاد مشترک است. شریعتمداری هم که در همه چیز فعال است. او در همه جلسات به عنوان نماینده رهبری حاضر می شود. نمی دانم رهبر این را می داند یا نه. ولی هر جا می رود، مرتب می گوید مقام معظم رهبری اینجور فرمودند. مجتبی مرتب با او در ارتباط است. خدا می داند که حرفهای رهبری را به او می رساند یا اینکه از خودش در می آورد. کسی به درستی نمی فهمد قضیه چیست.

    در این وسط نقش خود خامنه ای معلوم نیست.او از یک طرف تحت فشار مجتبی است. مجتبی از نظر روحی مرتب به او القاء می کند که بیمار است و خودش دارد کارها را راست و ریس می کند. خامنه ای برای تحمل درد «مرفین» مصرف می کند و فشارهای مجتبی باعث شده که دکتر خامنه ای را رها نکند. خامنه ای هم باورش شده که بزودی می‌میرد و قدرت تحلیل مسایل را ندارد. از طرف دیگر هم تحت فشار نمایندگان علماست که بیشتر پیام رسان برخی علما و مخصوصاً رفسنجانی به ایشان هستند. علما و رفسنجانی مرتب اخطار می کنند و خطر را به ایشان گوشزد می کنند. اطرافیانش مثل حجازی، مجتبی و… مرتب جنتی و یزدی و سید احمد خاتمی را وادار می کنند چیزهایی ضد حرفهای علما و هاشمی به او بگویند و مثلاً از طرف خبرگان نامه درست کنند تا ایشان آرام بگیرد!

    قضیه 50 تن از خبرگان که بیانیه دادند، در همین راستاست. این بیانیه که توسط شریعتمداری نوشته شده و تنها 7 نفر از جمله یزدی و آیت الله نمازی زیرش را امضا کرده اند، بیشتر برای تسلی دل آقای خامنه ای بوده نه برای مردم و مخالفان یا علما. حتی قضیه اعترافهای ابطحی و سایرین هم برای تسلی دل ایشان است نه مردم! خامنه ای بدجوری گیج است و نمی فهمد به حرف علما توجه کند یا به حرف اطرافیان. ولی در هر صورت حرف اطرافیانش زور بیشتری دارد و بیشتر مؤثر است. زیرا حتی الان رفسنجانی هم نمی تواند برود پیش خامنه ای یا اینکه با او تلفنی صحبت کند. آنها مرتب کسالت آقای خامنه ای را بهانه می کنند. علاوه بر این، او را بدجوری ترسانده اند. گفته اند که ابطحی قرار بوده با گرفتن وقت ملاقات از شما، در قالب نبات سوغاتی از حضرت معصومه، مسمومتان کند! او هم که اسیر توهم است، باورش شده. گویا ابطحی هم این را در اعترافاتش گفته اما ظاهراً صلاح ندیده اند که این را بگویند. شاید هم گذشاته باشند برای روز وقتش.

    هر چه می کنند، برای این است که خامنه ای را راضی نگه دارند. خودشان می فهمند که نمی توانند مخالفان را راضی کنند. خامنه ای تا می‌اید روی حرفهای علما و رفسنجانی فکر کند، یک مرتبه جنتی یا یزدی یا احمد خاتمی سر می رسند و ذهنش را می برند به همان سمتی که خودشان می خواهند. بعد هم او حرفهای جنتی یا یزدی و احمد خاتمی را به خودشان بر می گرداند و دستورات شدید و غلیظ می دهد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: